در حکایات آوردهاند که در سنهی یک هزار و سیصد و هشتاد و دو هجری خورشیدی شخصی میزیسته که او را منصور میخواندند. در آن هنگام در آن دیار درس خواندن باب بوده و مردم و خانوادهها از برای آن خرجهای زیادی میکردهاند و حرصهای فروانی میخوردهاند.
منصور خان نيز که علاقهمند علم و دانش بود در رشتهای مشغول به تحصیل بود که اکنون اثری از آن نیست. این رشتهی مجهولالهویه را در آن زمان "زبان انگلیسی" مینامیدند. بنا بر اقوال مورخین این زبان که در بریتانیا و چند کشور دیگر بدان تکلم میشود سیصد سال پس از پایان جنگ جهانی دوم و پیش از هژمونی چین قدرتمند، زبان بینالمللی آن دوران به شمار میآمده است.
اندر احوالات منصور خان آمده است که در آن سال در فوق لیسانس آن رشته با هزار مصیبت قبول شد ولی بخت برگشته خبر نداشت که تازه آغاز مصیبت است و نه انجام آن! فلذا پس از یک سال بر آن مهم واقف شد. در نهایت در ترم آخر از آن انصراف داد و به خدمت اجباری که در آن دوران به مدت 21 ماه بر اولاد ذکور ایران دستور بود شتافت.
القصه، خواستم بگویم که عجله نکنید و مصلحت باریتعالی را در انجام امور لحاظ کنید. بسا چیزی که بدان علاقه مندید وبه منفعت شما نیست و بالعکس.
امید که جوانان را با این حکایت متنبه به اموری که در آن اصرار میورزند کرده باشیم و آنان را به قضای خداوند عز و جل متوجه.
طهران
سنهی یک هزار و هشتصد و نود و چهار هجری خورشیدی