تبليغاتX
قلم شیدا
جنسی از قلم که فارغ از روزمرگی‌ست
 

امروز صبح هنگام رفتن به سر کار وقتی برای خرید روزنامه به باجه روزنامه فروشی رفتم، با نهایت تعجب دیدم که عکس شیخ مهدی کروبی در اکثر روزنامه‌ها خودنمایی می‌کند. تعجبم برانگیخته شد و به جای یک روزنامه دو روزنامه خریدم. بعد از دقایقی که سوار تاکسی شدم روزنامه‌ها را گشودم که ببینم چه خبر شده. دیدم کروبی در نامه‌ای سخنان جنتی  را با نثری که حکایت از آخوندیسم مدرن داشت به باد تمسخر گرفته است. آن جنتی بدبخت در خطبه گفته بود که نامه‌ی احمدی‌نژاد به بوش از سوی خداوند به او الهام شده بود و چند تا چرت و پرت دیگر که قصد بحث در این زمینه را ندارم.

 

وضعیت جنتی که مثل روز روشن است. البته از آن روشن‌تر وضعیت کروبی‌ست. او که پس از شکست در اتخابات ریاست جمهوری یک‌باره همه چیز را از دست رفته دیده بود، مثل بچه‌ها قهر کرد و از حضور در مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفا داد و تصمیم به تاسیس حزب اعتماد ملی گرفته بود. البته تاسیس حزب خیلی چیز عجیبی نیست ولی تاسیس حزب در سن هفتاد سالگی کمی شبه برانگیز است. تازه همه‌ی اینها به کنار. اگر نامه را تنها یک‌بار بخوانید می‌بیید که در جای جای نامه، کروبی قصد دارد که خود را پیرو راستین خمینی بنامد و ثابت کند که همچنان بر نظر خود مبنی بر تقلب در انتخابات ثابت قدم است. البته نه این که همه‌ی نامه چیز بی‌ربطی باشد ولی اکثر بخش‌های آن این‌چنین است.

 

در بررسی شخصیت کسی نباید به یک بعد اکتفا کرد. و حالا اگر سفرهای استانی کروبی بدون داشتن هیچ مقام و منصبی را به نامه‌های مکرر او در تحسین و یا تحقیر مسائل بی‌ربط و باربط با هم جمع و بررسی کنیم می‌بینیم که تنها دلیل اظهار نظرهای مکرر او و ظهورش در صحنه‌های مختلف فقط یک پیام می‌تواند داشته باشد و آن این است که " نگران نباشید، من هنوز هستم!" من نمی‌دانم او وسایر افراد هم سن و سال او در هر مقام و منصبی و با هر طرز تفکری که معتقدند این انقلاب دینی دارد که باید به آنان ادا کند، کی می‌خواهند کنار بکشند و ملتی را از شر وجودی خود پاک کنند. آنان که با پررویی تمام هم‌چنان خود را انتخاب ملت می‌دانند.

 

خدا را صد هزار مرتبه شکر که کروبی با حماقت عده‌ای بی‌کارو کم درآمد که وعده‌های 50.000 تومانی او کر و کورشان کرده بود رای نیاورد و الا همین کروبی که جنتی را به سخره گرفته با هر کلام و سخنی به استهزا گرفته می‌شد چرا که هنوز و بعد از گذشت قریب به یک سال از انتخابات ریاست جمهوری هنوز هم SMSهای آن 50.000 تومان هم‌چنان به قوت خود باقی‌ست.   

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 15:4  توسط منصور شیدا  | 

 

امروز از سر صبح که بیدار شدم همه‌اش در فکر بودم. در فکر چیزهای مختلف. نزدیک محل کارم رسیده بودم که دیدم آقای نابینایی قصد عبور از جوب آبی دارد. عصای سفیدش را روی پل می‌زد اما خودش داشت وارد جوب می‌شد. دستش را گرفتم و به آن سوی خیابان بردمش. تشکر کرد و از هم جدا شدیم.

یک ساعتی می‌شد که از خانه بیرون آمده بودم ولی او اولین چیزی بود که دیده بودم. با خود می‌اندیشیدم که ای کاش در گمراهی‌هایم کسی هم دست مرا بگیرد.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:15  توسط منصور شیدا  |