سلام. بعد از مدتها دوباره امروز حس نوشتن به من دست داد. در روزي سرد ولي زيبا. روزي دلنشين. چه خوب است كه صبح پس از بیدار شدن از خواب، دوش بگيري. پروژهي دكتر مفتون را هم آماده كرده باشی. آن وقت با خيال راحت صبحانه بخوري. و آن روز برفي هم باشد. برفي نرم و تازه، جوان و پر شور. آن وقت براي اولين بار رادياتور اتاقت را روشن كني و پنجرهي اتاقت را نيز باز. نسيم سرد زمستاني به درون بوزد و تمام روحت را نوازش كند. اتاقت را كاملن مرتب كني و دقايقي را نيز با بهتر از جانت به گفتگو بنشيني. و خيلي جالبتر خواهد بود همهي اينها، در كمتر از يك هفته مانده به امتحانت باشد. چه خوب است و البته زيبا كه به جاي استرس امتحان لبخند بر لب داشته باشي و به همهگان لبخند بزني – حتا به ناملايمات زندگي. و چه خوب است بهار را در زمستان تجربه كني و در پايان يك روز زيبا يك شاخه گل مريم از دكهاي در خيابان شريعتي بخري و آن را در گلداني روي ميز، روبروي خودت بگذاري و در پايان شب در مقابل پنجرهي باز رو به يرف بنشيني و يادداشتي در وبلاگت بنويسي و سپس با عطر دلنشين گل مريم به خواب بروي.